+ نگفتم من تو را آیا به عشقت سخت بیمارم
به روز رسانی: مهر ۸۸
غزلی از امین کاشانی
نگفتم من تو را آیا به عشقت سخت بیمارم
تو خندیدی و رفتی و بگفتی من که پربارم
نگفتم من تو را آیا که من را هم نگاهی کن
تو چشمت باز بستی و بگفتی در پی یارم
نگفتم من تو را یارم و باور کن دل من را
تو گفتی از کجا دانم که یاری یا که بیمارم
نگفتم من تو را جانا تو جان از من طلب می کن
تو گفتی وقت تنگ است و تو آگاهی که پرکارم
نگفتم من تو را آخر چرا آزار می سازی
تو ابرو را به هم کردی و گفتی های سردارم
نگفتم من تو را آیا که مرگم را همی بینم
تو با طعنه به من گفتی سلامش را خریدارم
نگفتم من تو را روزی که در اندوه می میرم
تو گفتی من گلم آنگه و تو گردیده ای خارم
بلی گفتم تو را گفتم ولی دیر است دیدارت
که عشق بی سرانجامت همی سوزاند خروارم
(مرداد 82 – اصفهان)
سه شنبه 21 مهر 1388
عناوین آخرین یادداشتها