+ لامصب! پست مدرن بنویس جیگرت حال بیاد.
به روز رسانی: آبان ۸۸
بخشی از یک رمان – اثر امین کاشانی
لامصب! پست مدرن بنویس جیگرت حال بیاد. هندزفری گوشیتو بذار تو گوشت. ول آهنگ هارد راکو تا آخر زیاد کن. پاتو ول کن تا هرجوری می خواد تکون بخوره. نمی خواد دستاتو بشوری. بذار همونجور کثیف باشن. فکرتو آزاد کن. بذار بوی گند منی اتاقتو برداره. تو تو هیچ کشوری نیستی. این زمین خاکی بهترین جاییه که می تونی توش دستی بکشی. دور هال راه برو. توپ سر راتو شوت کن. بعضی وقتا با آهنگ همراهی کن. از کنار کمپوت گلابی روی اپن که رد می شی کمپوتو بردار چن تا تیکشو بخور. نه، این خوب نیس. نحو جملتو به هم بریز، خودتو قاطی کن، چیزیو نمی خواد تموم کنی، نه پیوستگی نه سکون. کلمه بساز. از اسمای بیخودی فعل بساز. پای حرفا رو بکش وسط، اسمشون کن. کی به کیه؟ باور کن. شهر انقدر شلوغه که. کتابای دور و برتو جم کن. از هر کودومشون یه تیکه بردار، بذار کنار هم. یه جور به هم ربطشون بده. از خودت یه چیزایی اضافه کن. ذهن تو فوق العادس بشر. مثه صادق هدایت. من توی کارگاه هم چن بار بهت اینو گفته بودم. تصویرایی که به ذهن تو می رسن حرف ندارن. به مردی که بچه شو بغل گرفته داره می پره بالا پایین از خوشحالی گلی که تیمش زده توجه نکن. فکرتو بریز تو خودکارت. بذار با جوهرا قاطی بشه. آبی بشه. تو فقط وقتی رمان می نویسی حالت خوبه. مخصوصا اگه بتونی بنویسی. دو صفه، سه صفه، حال می آی. فکر می کنی حالا شده ی بزرگترین نوسنده ی تاریخ. سریع می پری پشت سیستم. می ری سراغ میلت. فکر می کنی حالا چن تا میل واسه ت اومده. H رو تایپ می کنی Hotmail خودش تایپ می شه. کلیک می کنی. لاف نزن. تو هنوز اینقد بزرگ نشده ی. خاموشش کن بیا بشین سر جات. اصلا اون آهنگو خاموشش کن. حالا مثه بچه ی آدم کاغذتو صاف کن روبروت. خودکارو بردار. اینو نه. اون یکیو. توی داستانت نمی خواد حرف بزنی. تا می تونی فک بزن. بریز. بپاش. بلاف. تا می تونی دروغ بگو. بگو الان من، توی کانادا، نشسته م کنار آبشار نیاگارا، پشت میز تحریرم که مخصوص نشستن روی زمینه و الان داره بارون میاد و تا می تونی بباف. بگو الان مرسدس آلبالوییم خیس از آب شده. همونی که رینگاش اسپورته و شیشه هاشم دودی. بیشتر متمرکز شو روی تصویرهات. این ور و اون ورشون کن.
چهارشنبه 27 آبان 1388
عناوین آخرین یادداشتها