|
+ خیلی بی جهت تر از آنکه فکرش را بکنی من تمام هستی ام را در چشم بر
به روز رسانی: دی ۸۸ بخشی از یک رمان – اثر امین کاشانی خیلی بی جهت تر از آنکه فکرش را بکنی من تمام هستی ام را در چشم برهم زدنی ورشکستم. من آن نردبان شکسته را پله پله بالا رفتم. رفتم تا رسیدم به جایی که همه ی کوچه ها را. با نوک انگشتم روی قیر و گونی ها طرحی از چشمان تو را درآوردم و عاشقانه ترین شعر را زیر باران نقش زدم. و یاد گرفتم که خورشید را بریزم توی آن طرحی از تو و با تویی که حتا در این همه طرح هم گم نمی شد. باید تا کودکی هایم پایین بپرم. و ذره ای زل که زنی در چشم هام این فریاد زنی ست که مدعی ست شوهرش با کامیونی پیچ تمام جاده ها را دور زده و این بار آمده تا که مرا هم. شنبه 12 دی 1388 عناوین آخرین یادداشتها |