خودکار نامرئی (تقلب) ! خودکار نامرئی (تقلب) !
نوشته هایتان را فقط خودتان ببینید !
همراه بااشعه مخصوص (UV)فقط4000ت
چت روم
چت روم نق نق برای تمامی دخترها
و پسرهای ایرانی با امکانات متنوع
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

به روز رسانی: دی 88

بخشی از یک رمان – اثر امین کاشانی

 

توی کارواش شیشه ی جلو می پاشید توی صورتت. کارواشی اینقدر بی رحم بود که همه ی شیشه ها را خراب می کرد یر سرت. دنیا خراب می شد بر سرم. لاستیک ها را و گلگیر که پر شده بود از گل. و دود سیگاری که می ترسید از پنجره ای برود بیرون.

مردم ناراضی از همه جای شهر آمده اند تا شسته شوند. و قالپاقی که معلوم نشد چه بر سرش آمد در آخر.

گناهکارترین زن من بودم با شرابی ِ متالیکی که پر شده بود از تو. و بچه هایی که مرتب در چشمان ما می نوشتند: لطفا مرا بشویید. مخصوصا که تو عاشقی و حتا چشمان تو هم عاشق.

خواستنی ترین شعر تویی تا قدم ها آفریده شوند. و دختری اینگونه تنها با خلوتی، کمُدی که تمام رخت هاش رخت بربسته اند از دختری اینگونه تنها با خلوتی.

بشمار ستاره ها را تا برگردی. من همه را شمرده ام و در جای جای این کهکشان ِ بی تو حالا حالاهاست که دیگر گم شوم. آن دری که قیژ قیژ صدا می کرد را درستش کردم و ظرف ها را شستم. قاشق ها را و چنگال ها را گذاشتم توی همان جا ظرفی ای که می گفتی خوب نیست. همانجا بنشین سر جات. این لات بازی هات را بگذار برای آنکه فحش به ناموست داد و با دنده ای معکوس تمام غیرتت را درنوردید و گم شد در پیچی که هیچگاه نپیچیدی اش. و در این دره ی من که پر است از گل های زنبق و بوته های قشنگ.



<<    1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>